تبلیغات با سلام
این وبلاگ هم عمرش تموم شد و دیگه آپدیت نمیشه امیدوارم تو این مدت طولانی راضی بوده باشید شاید یه وقت دیگه اگر فرصت شد با یه حال و هوای نو بازم بنویسم بهار خوبی رو پیشاپیش برای همه دوستان آرزومندم
در تاریخ ۶/۱۲/۱۳۸۵ این وبلاگ با تمام خاطرات و خوبی ها و بدیها بسته شد
خدانگهدار
دوستدار شما اشکان
امدی چه زیبا......
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......
پذیرفتی چه فریبنده......
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......
همه چیزم شدی چه زود......
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......
چه حقیرانه.......
واژه غریب خداحافظی به میان آمد چه بی رحمانه .......
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غریبانه ...

دیگر برای اینكه گریه نكنم هیچ بهانه ای ندارم گریه گاهی رمز تدبیر اشتباهات است
كاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگیین نمی بستیم كه وسط راه آنرا به زمین
بیاندازیم وراه را بدون آن ادامه بدهیم زندگی بدون عشق اینقدرخالیست كه
بعضی مواقع حتی زودتر از سكوت می شكند وتو ایكاش مرا می فهمیدی
حالا كه می روی قرارمان هیچ ولی بگو به چه بها...... ؟
در این دنیا سراب محكوم است به پوچی... پرستو محكوم به كوچ كردن...
شمع محكوم به اشك ریختن... خارها محكوم به
تنهایی... روز محكوم به غروب كردن... شب محكوم به رسیدن...
قلب با همه ی پاكی وصداقتش محكوم به دوست داشتن
وچه محكومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟ اما ای كاش
همه ی این محكومیتها زیبا را می پذیرفتند. ای كاش...؟

امشب در نهایت خستگی بی انصافی دیدم كه نگویم از تو كه من و تو یكی هستیم ...از تو می گویم كه تمام سرزمین قریب منی.....
ای مهربان زیبا.....
تو را می ستایم.......
من نیز دل به كاخی بستم كه از جنس توست، كاخی از جنس آنكه سلیمان به ملكه سبا عطا كرد.... كه تو ملكه ای هستی از جنس فرشته و من سلیمانی كه در سرزمین مورچگان خود، می ستاید جبروتش را ، باور كرده كه قدرتی دارد بی مثال ، حال آنكه كه در ساحت تو بی چیز و ندار است...
دریاب این سلیمان ژنده پوش را كه در خان كرمت نشسته بهر روزی ..
روا كن از سفره خود شراب ازلی را كه در میخانه تو فهمید عمق آنچه را كه در فصول زندگی نیافته بود...
در آغوش گیر او را تا بفهمد طعم دوست داشتن بی غل و غش را ..
بزدای از دل سیاهش هر ناپاكی را كه اگر نمی بر چشم است به بهانه
نزدیكی دلش به بلورین ترین قلب دنیاست...
تو كریمی و صادق ..دستم بگیر تا چون سفید و پاك باشم
ای شاپرك بوستان زندگیم كه اینك سیمرغی زیبا در پهنه حیاتم شده ای
مرا دریاب كه در تمنای توام.....
لهجه ام غریبه نیست !
من از صعود حرف می زنم
از اوج
از عزیمتی عزیز
از هنگامه ای که هستی تپیدن گرفت
از نخستین پرتوها
از کشف ِ تماشا
و دانستن ِ راز ِ فصلها
زمانی که هیچ با من نبود و نمانده بود
هر طرف نگریستم
تو بودی
یگانه ترین شکل ِ شکفتن .
کاش می تونستم هر چی تو دل دارم و داد بزنم و بگم ، شاید احتیاجی به این کار نباشه ، ولی . . .
.
اونجا که آسمون می فهمه که حالا حالاها تموم شدنی نیست ، اونجا که ستاره ها به دنیا می آن ، اونجا که سیاهی تسلیم ِ نور می شه ، اونجا که معنای زمان فاصله نیست ، دقیقا تو اونجایی . و من مسافری که قصد ِ فتح ِ جاده هایی رو داره که یه عمره دارند بهش پوزخند می زنند ، ته ِ این جاده تویی و فقط تو ، و این برای من مهمه ، مهم یعنی : تو !
.
خاصیت ِ اتفاق ، افتادنه !
و پیله ها از اتفاق ِ پرواز ناگزیرند ! به غیر از این فکر نکن !

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم...

<><><><><><><><><><><><><><><>
I want love, but it's impossible
A man like me, so irresponsible
A man like me is dead in places
Other men feel liberated
I can't love, shot full of holes
Don't feel nothing, I just feel cold
Don't feel nothing, just old scars
Toughening up around my heart
But I want love, just a different kind
I want love, won't break me down
Won't brick me up, won't fence me in
I want a love, that don't mean a thing
That's the love I want, I want love
I want love on my own terms
After everything I've ever learned
Me, I carry too much baggage
Oh man I've seen so much traffic
So bring it on, I've been bruised
Don't give me love that's clean and smooth
I'm ready for the rougher stuff
No sweet romance, I've had enough

ای زندگی من
ای گل بهار من
آن زمان که غم زندگی من را متلاشی میکند به تو می اندیشم
به عظمت دریاها قسم
به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم
ای زندگی من
گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم
بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو
زندگی من امکان بذیر است
نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند

خیلی تنهام امشب خیلی
عدم حضورشو احساس میکنم کجاست اونی که همیشه سنگ صبور بود وصداش مرحم همه دردها کجاست
کجاست
کجاست
...
برای كسی كه معنی پرواز را نمی فهمد ....هر چقدر كه اوج بگیری كوچكتر میشوی .....

دعای کسی که زیر باران است زودتر اجابت میشود
باران می آید
اما من زیر باران نیستم
سالهاست زیر باران نبوده ام و هنوز برای همیشه های خودم..... افسوس میخورم....
تصوری داشتم...
خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم
در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم
در هر قسمت دو جای پا دیدم
یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا
وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم
به جای پا روی شن نگاه کردم
دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست
برای رفع ابهام از خدا سوال کردم
خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت.
دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

همیشه وقتی میدونی جدا میشی
هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی* درباره
احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی در پیشه*
به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکرمی كنی
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری* و کسی رو که دوست داری
به این آسونی ها از دست نده,شاید هیچوقت کسی رو به اون اندازه
دوست نداشته باشی

کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by http://neyava.mihanblog.com